وبلاگ تخصصی اديان و مذاهب/سیدمرتضی عادلی

نخستین وبلاگ تخصصی درباره ادیان و مذاهب به زبان فارسی / دکتر سید مرتضی عادلی

معرفی کلی وبلاگ
وبلاگ تخصصی ادیان و مذاهب (Religion & Sects) در راستای آشنایی با ادیان و مذاهب مختلف نوشته شده است. معرفی دینهایی مثل اسلام، مسیحیت، یهودیت، هندو و بودیسم و... و مذاهب مختلف اسلامی و غیر اسلامی در تصمیم درست و انتخاب مسیر بهتر به سوی خداوند تبارک و تعالی کمک شایانی خواهد کرد.

این وبلاگ آماده ارتباط با تمامی دوستان فهیم، دانشجو و طالب علم است. و در صورت توان پاسخگوی سؤالات دوستان در این حیطه است. لازم به ذکر است که این تارنما کاملا شخصی بوده و وابسته به هیچ سازمان و موسسه ای نیست.
    @ سید مرتضی عادلی@
پژوهشگر ادیان و مذاهب اسلامی

✅ آدرس کانال در ایتا:
https://eitaa.com/mortazaadeli

✅ آدرس کانال در تلگرام:
https://t.me/mortazaadeli

✅ آدرس صفحه وبلاگ:
http://mortazaadeli.blogfa.com


## بنده هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارم ##
نويسندگان
برچسب ها
نويسنده :سید مرتضی عادلی
تاريخ: یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ ساعت: 11:41


مرجئه / شهاب الدين وحيدى

 

 
اشاره
مسئله اصلى تفكر و انديشه اسلامى و انشعاب هاى فرقه اى مسلمانان در قرون نخست هجرى، مفهوم ايمان و مباحث پيرامون آن بود. تفكر ارجاء نيز يكى از اين گرايش هاى فكرى بود كه در نيمه دوم قرن اول هجرى، حسن بن محمد حنفيه در شهر كوفه آن را مطرح كرد. عقايد آنها عبارت اند از: 1. حكم مرتكب كبيره بايد تا روز قيامت به تأخير افتد و اميد به نجات و بخشش وى نيز باشد. 2. با وجود ايمان ارتكاب گناه كبيره ضررى ندارد، همان طور كه اطاعت با وجود كفر فايده نخواهد داشت. 3. اطاعت از امام و خليفه و اقامه جماعت به امامت آنها در صورتى كه مرتكب كبيره شوند، مانعى ندارد. 4. حوزه عمل از حوزه مفهوم و حقيقت ايمان خارج است.
اين جستار بر آن است تا به معرفى اجمالى اين فرقه و نيز معانى لغوى و اصطلاحى، خاستگاه، پيدايش، شخصيت هاى مرجئه و نيز نقش ايمان و جايگاه عمل از ديدگاه اين فرقه بپردازد.
 
مقدمه
ايمان به عنوان هسته مركزى دين، يكى از مهم ترين مباحث الاهياتى اديان مختلف و اخلاق دينى بشر به شمار مى رود كه از قرن اول هجرى بحث هايى پيرامون زواياى آن شروع شده و هنوز ـ بعد از چهارده قرن ـ يكى از اساسى ترين مباحث جنجالى جهان اسلام است.
در صدر اسلام و در قرون نخست هجرى، مفهوم ايمان و مباحث پيرامونى آن، نقطه آغازين تفكر و انديشه اسلامى و انشعاب هاى فرقه اى مسلمانان بود. نطفه خوارج ـ به عنوان اولين فرقه انشعابى در جهان اسلام ـ با مسئله ايمان گره خورد و ديدگاه آنها در باب كفر مرتكب كبيره بسيارى از مسائل و موضوع هاى جديد را در انديشه اسلامى وارد كرد. تفكر ارجاء نيز يكى از اين گرايش هاى فكرى بود كه در نيمه دوم قرن اول هجرى، بر محور اين موضوع شكل گرفت. اما آنچه از ديدگاه مرجئه در مورد ايمان داراى اهميت خاص و جايگاه ويژه اى است، اين نكته است كه «تا كفر شخص ثابت نشود او مؤمن است، هر چند گناه كبيره انجام دهد» زيرا ايمان تنها و تنها تصديق قلبى و اقرار زبانى است و اگر شخصى شهادتين را به زبان جارى ساخت و در دل به خدا و پيامبر ايمان داشت، او مؤمن است و عمل در ايمان فرد نقشى ندارد.
بنابراين ايمان ذاتاً جدا و مستقل از عمل است و عمل در ايجاد ايمان هيچ نقشى نمى تواند داشته باشد تا موجب ازدياد و يا كاهش آن شود. در نتيجه عمل در مرتبه بعد از ايمان قرار دارد و از اهميت كمترى برخوردار است يعنى اهميت عمل در ايمان يك فرد، ثانوى و فرعى است.[2] يكى از جنجال برانگيزترين و مهم ترين مسائلى دانست كه در قرن اول هجرى مطرح شد و نام ارجاء و مرجئه بر خود گرفت.
مى توان گفت مرجئه به دنبال آن بودند كه انسان را از اين دل مشغولى، دغدغه و خوف گناه و عدم رستگارى در عالم آخرت نجات دهند و او را به زندگى و حيات دنيوى همراه با ايمان اميدوار كنند.
 
معناى لغوى و اصطلاحى ارجاء
«مرجئه» اسم فاعل و مشتق از ارجاء است. لغت شناسان براى اين كلمه دو معنا ذكر كرده اند يكى تأخيرانداختن و مهلت دادن[9]
با مراجعه به آثار ملل و نحل و در لابه لاى عقايد منتسب به مرجئه چهار تعريف از اصطلاح ارجاء به دست مى آيد كه همگى با مفهوم تأخير مناسبت دارد و اين خود نشان مى دهد كه اصحاب ملل و نحل از ارجاء مرجئه، تأخير را فهميده اند.
1. تأخيرانداختن حكم مرتكب كبيره به روز قيامت.[10] چون مرجئه اعتقاد داشتند درباره بهشتى يا دوزخى بودن مرتكب كبيره نمى توان حكم نهايى صادر كرد; پس بايد حكم قطعى و يقينى آنها را تا روز قيامت به تأخير انداخت. در واقع در اين مورد مى توان گفت كه فرقه مرجئه معتقد به خوددارى از قضاوت و حكم قطعى و مسلم ـ عذاب و دوزخ يا عفو و بخشش و بهشت ـ براى گناهكاران مرتكب كبيره اى است كه بدون توبه از دنيا رفته اند.
2. تأخير عمل از ايمان.[11] چون اين گروه عمل را بعداز ايمان دانسته و براى عمل اهميت كمترى قائل بوده، يعنى آن را داراى اهميت ثانوى مى دانستند، به مرجئه شهرت يافتند.
3. تأخير مقام، منزلت و درجه حضرت على(ع) از رتبه اولى به هم رديفى با بقيه صحابه.[13] وى مى نويسد:
مرجئه، مرجئه ناميده شد چون على(ع) را مؤخر و ابابكر را مقدم بر او داشتند، مرجئه به اين معنا (تأخيرانداختن) صحيح است.[14]
 
مطابق ديدگاه ابوحاتم رازى شيعه در مقابل مرجئه قرار مى گيرد، يعنى هر كس قائل به تقديم ابوبكر بر حضرت على(ع) باشد، مرجئه و هر كس على(ع) را مقدم بر ابوبكر بداند، شيعه ناميده مى شود.
4. تأخير اوامر و فرايض الاهى به وقت ديگر.[16] و از اين جهت مرتكب گناه كبيره را مؤمن دانسته و گناهان را مضر ايمان نمى دانستند. گفتنى است كه بايد به معناى چهارم با ديده ترديد و شك نگريست. زيرا اين مطالب از زبان مخالفان آنها گزارش شده و معلوم نيست كه دقيقاً همان ديدگاه را گزارش كرده باشند، بلكه احتمال دارد كه لوازم اين قول را ذكر كرده اند، لوازمى كه حتى قائلان به اين نظريه هم به آنها ملتزم نيستند.
اما اگر مرجئه را از ماده «رجاء» بگيريم به معناى اميدداشتن و اميدواربودن است. صاحبان اين ديدگاه معتقدند كه مرتكب گناه كبيره را بايد به رحمت، عفو و بخشش الاهى اميدوار كرد. شايد كه غفران و بخشش بى حد و حصر الاهى شامل حال او شود، زيرا با برخوردارى از ايمان، معصيت و گناه ضررى به آن نمى رساند. همان طور كه اطاعت و بندگى شخص كافر هيچ نفع و سودى برايش ندارد.[18]
بنابراين مى توان چنين استنباط كرد كه ارجاء در نزد اكثر پيروان مرجئه به معناى تأخيرانداختن (حكم مرتكب كبيره به قيامت) و مهلت دادن است. شعر ثابت بن قطنه نيز بر مسئله تأخير تأكيد دارد. وى كه از نخستين مرجيان دوران بنى اميه است، بيان كرده كه: «ما كارها را اگر از موارد مشتبه باشد به تأخير مى اندازيم»; و در بيت ديگر در مورد حقانيت على(ع) و عثمان مى گويد:
على(ع) و عثمان بر اساس سعى و تلاش خود پاداش خواهند گرفت و من به راستى نمى دانم كه كدام يك از آن دو بر حق مى باشند و كدام يك بهترند. بايد كار آنها را تا روز قيامت به تأخير انداخت تا خداوند هر طور خواست درباره آنها حكم كند.[19]
 
اسفراينى نيز در كتاب التبصير فى الدين[20] مرجئه را به معناى تأخيرانداختن مى داند اما تأخير عمل از ايمان. اسفراينى اگرچه مانند ابوحاتم رازى قائل به معناى تأخير است اما آن را تأخير عمل از ايمان مى داند نه تأخير على(ع) از ابوبكر.
محمدجواد مشكور نيز در پاورقى فرق الشيعة[21] مرجئه را به معناى تأخيرانداختن معرفى كرده و مفهوم اميدواربودن را خطا مى داند. او اصطلاح مرجئه را از مصدر «ارجاء» به معناى تأخيرانداختن مى داند نه از ريشه رجاء به معناى اميدداشتن و اميدواربودن. وى در كتاب فرهنگ فرق اسلامى مى نويسد:
در حديث آمده است كه شيعه، سنّيان را مرجئه ناميدند، زيرا سنّيان گمان كردند كه خداوند نصب امام را به تأخير انداخته تا انتصاب امام، پس از پيغمبر(ص) در اختيار ملت باشد.[22]
 
بنابراين ارجاء در نزد اكثر اصحاب ملل و نحل به معناى تأخيرانداختن و مهلت دادن است. حال اين تأخيرانداختن اعم از اين كه تأخير عمل از ايمان[25] تمام اين موارد، در تأخيرانداختن مشترك اند، اما در مصاديق اختلاف دارند.
 
شروع و شكل گيرى تفكر مرجئه
در چگونگى سير و شكل گيرى تفكر مرجئه در نيمه دوم قرن اول هجرى اختلاف نظر وجود دارد و اين اختلاف نه تنها در زمان شكل گيرى آن، بلكه حتى در مورد سياسى يا كلامى بودن تشكيل اين فرقه نيز وجود دارد. بيش تر صاحب نظران معتقدند ديدگاه مرجئه بيش تر در مقابل ديدگاه خوارجى شكل گرفت كه نه امامت حضرت على(ع) را قبول داشتند و نه خلافت معاويه را تأييد مى كردند. خوارج حتى حضرت على(ع)، معاويه و عمرو عاص را كافر مى شمردند. اما مرجئه بر اين اعتقاد بودند كه همه اهل قبله كه در ظاهر اقرار به اسلام مى كنند، مؤمن اند[30]
مؤلف كتاب المقالات و الفرق[32]
مى توان گفت تفكر ارجاء با رويكردى سياسى شروع شد، ولى به سرعت رويكرد كلامى به خود گرفت و در زمانى كوتاه به اوج خود رسيد. اگر رويكرد سياسى ارجاء در جاى جاى جهان اسلام وجود داشت، اما رويكرد كلامى آن در شهر كوفه آغاز شد[33]و از آنجا به نقاط ديگر سرزمين هاى اسلامى كشيده شد. چنان كه ضميرى در كتاب خود مى گويد:
هيچ نقطه اى از دور افتاده ترين نقاط سرزمين هاى اسلامى نيست كه مرجئه در آن نفوذ نكرده باشد و پيروان و طرفدارانى نيز نداشته باشد مگر تعداد كمى از آنها.[34]
 
برخى از نويسندگان شروع رويكرد سياسى اين عقيده و تفكر را چنين بيان مى كنند:[35]
...در نزد حسن بن محمد بن على بن ابى طالب در مورد حق و باطل بودن حضرت على(ع)، عثمان، طلحه و زبير بحث شد، وى گفت: بهتر است حكم و قضاوت در مورد آنها را به تأخير بيندازيم، هيچ كدام را تأييد يا رد نكنيم و آنها را به خدا واگذار كنيم تا در روز قيامت آنچه خدا مى خواهد حكم كند.[37]
 
در مورد عقيده و رأى حسن بن محمد در باب ارجاء مى توان چنين استنباط كرد كه او هرگز قائل به تأخير عمل از ايمان نبوده و فقط به عنوان پايانى براى يك مسئله  سياسى نكاتى را بيان داشته است، اما وى نمى دانست كه اين دلسوزى وى شروع يك مسئله كلامى بى پايان خواهد بود.[40]
 
مؤسس و پايه گذار مرجئه كيست؟
در ميان فرق شناسان در مورد اين كه چه كسى براى نخستين بار درباره ارجاء سخن گفته و يا مطلبى نوشته است اختلاف نظر وجود دارد. شهرستانى در ملل و نحل با لفظ «قيل»، حسن بن محمد حنفيه را اولين كسى مى داند كه درباره ارجاء سخن گفت; اما در همان كتاب در جايى ديگر از غيلان دمشقى به عنوان نخستين كسى كه درباره ارجاء سخن گفته، نام مى برد.[42]
در آثارى مانند تهذيب الكمال،[52] نيز بوده است. در اين باره مى توان گفت احتمالا براى اولين بار در تاريخ ذرّ بن عبدالله در مورد ارجاء سخن گفت، اما به خاطر عظمت علمى حماد بن ابى سليمان، از حماد به عنوان پايه گذار ارجاء كلامى ياد مى شود. دليل ما بر چنين ادعايى اين است كه ذرّ بن عبدالله در سال 99 هجرى از دنيا رفته است و حماد بن ابى سليمان در سال 120ق وفات يافته است.
 
خاستگاه سياسى مرجئه
در قرن اول هجرى به خاطر بساطت و اجمال مباحث كلامى، عموم مردم حد واسطى براى ايمان و كفر قائل نبودند و شايد به اين دليل خوارج شكل گرفتند. در اين ميان گروه هاى متعددى به نقد تفكر خوارج پرداختند. مرجئه يكى از نخستين فرقه هايى است كه سرسختانه با خوارج به مخالفت پرداخته است. چون خوارج معتقد بودند كه براى مسلمان ايمان قلبى كافى نيست و مرتكب گناه كبيره[53] جزء مؤمنان به شمار نمى آيد و با ارتكاب گناه كبيره كافر مى شود; اما مرجئه بر خلاف آنها بر اين باور بودند كه مسلمانان با ارتكاب گناه كبيره از اسلام خارج نمى شوند. به همين جهت مرجئه، در ابتدا سياست خود را بر سكوت و عدم بيان حكم در مورد مرتكب كبيره گذاشتند و در ادامه به عدم خروج او از اسلام حكم كردند و به تبع آن معتقد گشتند كه اگر امام و خليفه نيز مرتكب كبيره شود نه تنها از مسلمانى خارج نمى شود بلكه اطاعت از او همچنان واجب است و نماز پشت سر او صحيح است.
بنابراين بر طبق تعريف مرجئه از ايمان همه چيز به تصديق قلبى بستگى دارد. اگر ايمان (تصديق قلبى) صحيح باشد، هيچ عملى به آن ضرر و زيان نمى رساند و اگر آن خضوع قلبى نباشد، هيچ عملى سودمند نخواهد بود.
بنابر نقل مؤلف فرهنگ فرق اسلامى اولين كسى كه در ميان مستشرقان به ويژگى هاى سياسى مرجئه نخستين پرداخته است فان فلوتن است كه اطلاعات خود را بر پايه شعرى از ثابت بن قطنه بنيان نهاده است. مهم ترين منبع در مورد شعر ثابت، كتاب الاغانى ابوالفرج اصفهانى است[54] و عقايدى كه ثابت بن قطنه در شعرش بيان مى كند همان آراء و عقايد حسن بن محمد بن حنفيه و پيروان نخستين او است كه به ترويج و آموزش آن پرداخته است.
 
مرجئه حركتى سياسى، كلامى يا اجتماعى
احمد امين[55] شكل گيرى مرجئه را يك حركت سياسى و حتى آنها را يك حزب سياسى مى داند. زيرا بعضى از مسلمانان عقيده داشتند عثمان مظلوم كشته شده، بعضى ديگر مى گفتند على(ع) و اصحابش بر حق اند. گروه سوم معتقد بودند هر دو گروه مسلمان اند و چون در ظاهر و با زبان، به اسلام اقرار دارند، ما نه از آنها بيزارى مى جوييم و نه آنها را لعن مى كنيم. هم چنين هيچ كدام را تأييد يا رد نمى كنيم و امر آنها را تا روز قيامت به تأخير مى اندازيم. اما اين نكته را نيز بايد توجه داشت كه شكل گيرى يك فرقه ممكن است سياسى باشد، اما در ادامه و استمرار حتماً بايد رنگ كلامى به خود بگيرد; زيرا اگر رنگ كلامى پيدا نكند ماندگار نخواهد بود.
احمد امين در مورد شكل گيرى سياسى مرجئه مى گويد:
... در قرن اول سه گروه به نام هاى خوارج، شيعه و امويان وجود داشتند كه هيچ يك ديگرى را قبول نداشته و تا حد تكفير و قتل نسبت به مخالفان خود پيش مى رفتند... در اين اثنا فرقه اى ظاهر شد كه مى خواست به تمام اين اختلافات پايان دهد و تمام آنها را با هم جمع كند لذا به اين منظور، فِرَق سه گانه خوارج، شيعه و امويان را مؤمن دانست[57]
 
بنابراين فرقه مرجئه به نوعى مؤيد حكومت امويان بوده و از لوازم ديدگاه آنان اين بود كه خليفه اگرچه شخصى همانند معاويه يا مروان بن حكم باشد، چون تصديق قلبى و اقرار زبانى به خدا و پيامبر دارند، مؤمن اند و بنابراين حكومتشان يك حكومت شرعى است.[62]
ولهاوزن نيز مرجئه را يك حزب سياسى مى داند; اما هدفش را بر عكس احمد امين، رسيدن به اتفاق نظر و وحدت ميان مؤمنان و يك حركت سياسى و انقلابى عليه ظلم و ستم مستعمران فاتح مى داند.
ايزوتسو كه در باب مفهوم ايمان در كلام اسلامى و مرجئه تحقيق شايانى نموده و اثرى نيز در اين باب تأليف كرده،[64] مرجئه نخستين را يك حركت كلامى معرفى كرده كه با طرح نظريه ارجاء، در باب منازعات صحابه قائل به توقف شدند، به ويژه درباره حضرت على(ع) و عثمان و عدم اتخاذ موضع و حكم نكردن درباره ايمان و كفر آنان. وى اين عقايد را يك گرايش كلامى در سده اول قمرى و اوايل سده دوم قمرى مى داند. در كتاب الفرق و الجماعات الدينيه نيز مرجئه يك فرقه كلامى و شكل گيرى آن بيش تر از موضع كلامى معرفى شده است و نقطه آغاز اين فرقه بعد از طرح اين سؤال كه حكم مرتكب گناه كبيره چيست، بيان شده است و طرح اين سؤال هم به دنبال قتل خليفه سوم عثمان بن عفان بوده است.
برخى بر خلاف دو گروه فوق شكل گيرى مرجئه را يك حركت اجتماعى براى اجراى عدالت اجتماعى در بين جوامع مسلمان مى دانند. در اين مورد مى توان از فان فلوتن نام برد. او اگر چه تمام فرق اسلامى و حتى مرجئه را يك فرقه سياسى مى داند اما، در جاى ديگر[65] مرجئه را فرقه اى مى داند كه نه سياسى است و نه كلامى، بلكه حركتى است در جوامع اسلامى كه به دنبال استقرار عدالت اجتماعى در جامعه بودند.
ولهاوزن[66] نيز مانند فان فلوتن مرجئه را حزب انسان گرايى دانسته كه خواستار تحقق عدالت، مساوات و برابرى بود براى تمام ملت هايى كه فاتحان مسلمان سرزمين آنها را تحت تصرّف خود در آورده بودند.
بنابر آنچه در مورد شكل گيرى مرجئه بيان شد، در يك جمع بندى كلى مى توان در پيدايش اين فرقه به سه عامل سياسى، كلامى و اجتماعى اشاره كرد كه عامل سوم را نيز مى توان با يك تحليل، در ذيل عامل سياسى قرار داد چرا كه حركت اجتماعى نوعى حركت سياسى است. بنابراين با استفاده از منابعى كه ذكر شد مى توان به اين نتيجه رسيد كه نظريه غالب شكل گيرى سياسى مرجئه است و مانند ساير جنبش ها و فرقه هايى كه در صدر اسلام به وجود آمدند، نمى تواند يك حركت صرفاً كلامى و اعتقادى باشد، اگرچه در ظاهر، برخى فرقه ها خود را به نوعى كلامى يا به رنگ كلامى جلوه مى دهند ولى در واقع شكل گيرى آنها به نوعى سياسى بوده است.[67]
 
افول مرجئه
تعريف مرجئه از ايمان با سرعتى چشمگير در قرون نخستين و سپس در فرقه هاى كلامى و آثار فكرى آن دوره جاى پاى خود را باز كرد و به تعبير برخى از نويسندگان جايى نبود كه مرجئه در آن نفوذ نكرده باشد. برخى از محققان[72]
ب. دليل ديگر اين كه، عباسيان از ميان فرقه ها و مذاهب، به مذهب اهل حديث توجه بيش ترى كرده و آن را به رسميت شناختند. در نتيجه فرقه هاى ديگر مانند مرجئه كم رنگ شد و كم كم رو به انقراض نهاد و محو شد.
افرادى مانند اخبث،[77] قيام كرده است.
 
نقش ايمان و جايگاه عمل در سعادت انسان
بدون شك مشخصه اصلى فرقه مرجئه، خارج ساختن حوزه عمل از حوزه مفهوم و حقيقت ايمان است; اما آيا اين جدا دانستن به معناى بى اهميت جلوه دادن نقش عمل در سعادت اخروى انسان است. آيا خارج كردن عمل از حوزه ايمان به انجام ندادن فرايض الاهى منجر خواهد شد. آيا بيان عقايد و آراء مرجئه نوعى اشاعه اباحه گرى است. اينها پرسش ها و يا مطالبى است كه از سوى مخالفان مرجئه به آنان نسبت داده شده است.
آيا مرجئه حامى چنين عقيده و نظريه اى است كه عمل هيچ نقشى در سعادت انسان ندارد. براى اين كه بهتر بتوان به اهميت و ارزش عمل و جايگاه آن در نزد آنها پى برد نخست به ذكر يك تقسيم بندى دوگانه در مورد تمام فرقه هاى مرجئه پرداخته و به طور كلى آنها را به دو گروه افراطيون يا غلاة مرجئه و ديگرى اعتداليون، تقسيم مى كنيم. اين تقسيم بندى در بيان جايگاه عمل از ديدگاه مرجئه از اهميت بسيار زيادى برخوردار است، زيرا بعضى بدون توجه به اين تقسيم بندى وقتى به بررسى آراء مرجئه در باب عمل و ماهيت ايمان مى پردازند دچار يك تناقض مى شوند. گروه اول كه آنها را افراطيون يا غلاة مرجئه مى نامند، خود به دو دسته تقسيم مى شوند: گروهى كه ايمان را صرفاً اقرار زبانى مى دانند و گروهى كه در مقابل اين دسته از افراطيون، ايمان را تنها تصديق و اعتقاد قلبى مى دانند.[78]
وجه اشتراك اين دو گروه از افراطيون مرجئه، در اين است كه معتقدند عمل در ماهيت ايمان، وجود ندارد، زيرا بر اين اعتقادند كه ايمان فرد مؤمن يا به اقرار زبانى است يا به اعتقاد درونى و قلبى، و نه در عمل اما گروه دوم كه مى توان آنها را مرجئه معتدل يا اعتداليون ناميد، ايمان را اعتقاد قلبى، اقرار و يا هر دو را با هم مى دانند.[81]
با تقسيم بندى مرجئه به افراطى و اعتدالى مى توان به اين نتيجه رسيد كه بعضى از فرقه ها كه به مخالفت با مرجئه پرداخته مثل اهل حديث، خوارج و معتزله و از دشمنان سرسخت مرجئه بودند، تنها به عقايد مرجئه افراطى توجه داشتند و به دنبال تضعيف و حتى از بين بردن آنها بودند و از اعتداليون مرجئه و عقايدشان سخن نمى گفتند.
ابن حزم[84] را نام برد.
بنابراين با بيان تقسيم بندى اوليه مرجئه يعنى مرجئه افراطى و مرجئه اعتدالى مى توان به دفاع از آن پرداخت و حكم در مورد مرجئه افراطى را بر مرجئه اعتدالى حمل نكرد. زيرا بعضى از جنبش ها و فرقه هاى مخالف مرجئه مانند خوارج، اهل حديث و معتزله براى تضعيف و بد جلوه دادن آنها در بين مسلمانان و ساير تفكرات موجود در آن بلاد، تنها به بيان عقايد مرجئه افراطى مى پرداختند و هرگز از اعتداليون مرجئه و عقايد آنان سخن نمى گفتند. پس تنها با معرفى مرجئه افراطى و عدم بيان عقايد مرجئه اعتدالى، شايد بتوان گفت كم لطفى بزرگى در حق فرقه هايى از مرجئه شده است كه در بيان اهميت و ارزش عمل براى انسان جانب اعتدال را رعايت مى كنند. در اينجا به ذكر برخى از عقايد مرجئه اعتدالى در مورد اهميت دادن به عمل در زندگى، البته در مقام و مرتبه بعد از ايمان و ارزش و اهميت عمل براى سعادت، نجات انسان و پاى بندى به بعضى از اعمال و عبادات مانند، نماز، روزه، حج، زكات و... پرداخته خواهد شد تا جوابى باشد براى كسانى كه مرجئه را فقط مرجئه افراطى معرفى مى كنند و مى گويند فقط ايمان داشته باش تا نجات يابى و رستگار شوى و هر فعلى كه خواستى انجام بده، مثلا بت پرست، معتقد به خداى سه گانه (پدر، پسر، روح القدس) باش، بر دين يهوديت باش و...[86]
 
ماهيت عمل
در بعضى از فرقه هاى مرجئه[87] به مسائلى مى توان اشاره كرد كه دلالت بر اهميت و ارزش عمل در نزد آنها دارد.
اولين دليل اين كه آنها انسان را به دو گروه مؤمن و كافر تقسيم مى كنند، كافر حكمش مشخص و معلوم است، يعنى مخلّد در دوزخ خواهد بود. اما مؤمن حكمش چيست؟ از اينجا اهميت عمل در نزد آنها مشخص مى شود زيرا اگر كسى مرتكب گناهى شده باشد ـ اعم از كبيره و صغيره ـ او مؤمن باقى خواهد ماند، چون اعتقاد به خدا و پيامبران دارد، اما او را هرگز نمى توان در كنار ديگر افرادى قرار داد كه مرتكب گناهى نشده اند; و مرتكب و غير مرتكب را يكى دانست. بنابراين صرفِ بيانِ ارتكاب گناه و هم چنين جداكردن مرتكب از غيرمرتكب، نشان دهنده اهميت و ارزش عمل مى باشد زيرا اگر عمل در سعادت دنيوى و اخروى انسان تأثيرى نداشت، بحث از مرتكب اساساً بيهوده و بى فايده بود و بايد مى گفتند انسان يا مؤمن است يا كافر،[90]
بنابراين مرجئه اعتدال در مورد «ارتكاب» كه نوعى عمل و فعل است و هم چنين مرتكب، به بررسى و بحث مى پردازند و اين بيان كننده اهميت عمل در نزد آنان است.
دومين دليل بر اهميت عمل در نزد مرجئه، چگونگى شكل گيرى اين فرقه است، چنان كه گذشت علاوه بر عوامل سياسى آن، جنبه و صبغه كلامى نيز در اين شكل گيرى تأثير داشته است)، ديدگاه آنان پاسخ اين پرسش بود كه حكم مرتكب كبيره چيست؟ چگونه مى توان چنين فرقه اى را كه اساس شكل گيرى كلامى آن بر اساس اهميت فعل و عمل بوده به اعتقاد به عدم تأثير عمل در سعادت و نجات انسان متهم كرد.
دليل سوم از مواردى كه به اهميت عمل اشاره دارد امورى است از اين قبيل: اختلاف در اين كه فسّاق و فجّار (مرتكبان كبيره و صغيره)، آيا مخلد در آتش خواهند بود يا خير; اختلاف در مورد گناه كبيره و صغيره;[92] و اختلاف در مورد عفو و بخشش ظلم و ستم هايى كه بعضى از افراد در حق ديگران روا داشته اند.
در هر صورت بيان اهميت ايمان و عمل كارى شايسته و پسنديده است، زيرا بدون ايمان، ارزش واقعى و حقيقت عمل مشخص نمى شود، چنان كه در روايات آمده است «انما الاعمال بالنيات»، ارزش عمل منوط به قصد و نيت قلبى و درونى است. ايمان در واقع همانند ستونى است[93] كه اجزايى مثل اقرار لسانى، اعتقاد درونى و قلبى و عمل با اعضا و جوارح مى تواند بر آن نهاده شود تا بناى كاملى تشكيل دهد، دليل بر اساسى بودن و اهميت ايمان قبل از عمل، اين است كه انسان در بعضى موارد مى تواند عمل را ترك كند و يا آن را به وقت ديگر موكول كند; اما هرگز ايمان را نمى تواند تعطيل يا به زمان و وقت ديگر موكول نمايد; مثلا شارع مى تواند بگويد فلان عمل را بنا به ضرورت مى توانى ترك كنى يا بايد ترك كنى و بعد قضايش را انجام بدهى و يا حتى بگويد قضاى آن نيز لازم نيست. به عنوان نمونه شخص به خاطر سفر يا بيمارى يا عادات زنانه مى تواند روزه نگيرد و آن را در وقت و زمانى ديگر به جا آورد. اما آن فرد در هيچ زمانى و در هيچ حالتى نمى تواند ايمان خود را ترك كند و بگويد در چنين مدتى كه اعمال بر من واجب نيست، پس ايمان هم بر من واجب نيست و براى انجام هر عملى آزاد هستم. تمام اين مسائل دليل بر اهميت ايمان قلبى و درونى است. پس نه تنها مُرجئه، بلكه آيات قرآن و روايات متعدّد پيامبر اسلام(ص) نيز كراراً اهميت و برترى ايمان را نسبت به عمل بيان داشته اند، يعنى مى توان گفت اهميت بيش تر ايمان نسبت به عمل، سخن تازه و جديدى نيست كه مرجئه در تاريخ كلام اسلامى آن را مطرح كرده باشند، بلكه از آغاز تابش خورشيد درخشان اسلام بر سرزمين هاى مختلف، اين عقيده مطرح و مورد پذيرش تمام فرقه هاى اسلامى نيز بوده است. اما آنچه مورد اختلاف است و مرجئه را از ساير فرقه هاى اسلامى مانند خوارج، معتزله، شيعه و بعضى ديگر جدا مى سازد، اين است كه عمل و ايمان جدا از هم هستند.
البته دو اشكال در اينجا در مورد تمام فرقه هاى مرجئه ـ اعم از افراطيون ـ يا غيرافراطيون مطرح مى شود و آن اين كه آنها خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه، عمل را به نوعى وارد ايمان مى كنند و آن را بدون توجه، جزئى از ماهيت ايمان بيان مى كنند. مانند اعتقاد به افزايش يا كاهش ايمان[94] و ديگر افعال قلبى انسان.
چنين استنباط مى شود كه افزايش و كاهش ايمان، كه بعضى از فرقه هاى مرجئه به آن قائل هستند، مى تواند به نوعى جنبه عملى داشته باشد. اگرچه آن را در مرتبه اقرار زبانى و اعتقاد قلبى مى دانند، چنان كه ابن حزم در تأكيد بر مسئله افزايش و كاهش ايمان معتقد است كه اين مسئله تنها در اعمال منحصر مى گردد. آن افزايش و كاهش كه خداوند در ايمان ذكر مى كند، اصلا در مورد تصديق و اعتقاد نيست، بلكه در غير از آن دو ضرورت پيدا مى كند و آن چيزى غير از اعمال نيست[97]
اشكال دوم در مورد افعال و اعمال قلبى است و در واقع شايد بتوان گفت كه اين اشكال از قوت زيادى برخوردار نيست، چرا كه منظور از عمل، واضح و روشن است و طرح اين اشكال به اين معنا كه بعضى از فرقه هاى مرجئه به عمل پرداخته اند، اهميتى ندارد. در هر حال به صورت خيلى مختصر به اين اشكال پرداخته مى شود. اشكال كنندگان چنين بيان مى كنند كه اعمال تنها به وسيله اعضا و جوارح صورت نمى گيرد، بلكه بعضى از اعمال به وسيله قلب نيز انجام مى پذيرد، پس مى توان اعمال را به دو دسته تقسيم كرد:
1. اعمال ظاهرى كه به وسيله اعضاى ظاهرى انسان صورت مى گيرد.
2. اعمال باطنى و قلبى انسان كه همان معرفت و تصديق قلبى است كه در قلب و دل صورت مى پذيرد. بنابراين آنچه بعضى از فرق مرجئه آن را اعتقاد و تصديق قلبى مى دانند مى توان گفت بر اهميت و تأثير اعمال در ايمان انسان دلالت دارد.
گروهى ديگر از اشكال كنندگان اشكال جدى ترى را بيان كرده اند و آن اين كه چگونه بعضى از فِرَق مرجئه منكر تأثير اعمال در ايمان هستند و اقرار زبانى را ايمان مى دانند، در حالى كه اقرار زبانى نيز نوعى فعل و عمل است.
در نهايت با توجه به آنچه راجع به مرجئه اعم از مرجئه نخستين يا متأخر و هم چنين فرقه هاى آنها و تقسيم بندى مرجئه متأخر، به افراطيون و اعتداليون گفته شد، يقيناً قضاوت در مورد اين كه مرجئه اهميت و ارزش عمل را در زندگى انسان انكار مى كنند و يا اين كه عمل را داراى اهميت و ارزش مى دانند، اما در مرتبه بعد از ايمان بسيار دشوار و سخت و هم چنين قضاوت و داورى در مورد شخصيت هاى مرجئه و نيز اولين شهرى كه تفكر ارجاء در آنجا پيدا شد و رشد كرد و ديگر مسائل مطرح در مرجئه كارى بس دشوار است، سعى ما در اين نوشتار بر آن بوده تا آنچه در كتب تاريخى ملل و نحل آمده، نقل كنيم و قضاوت و داورى درباره موضوعات مطرح شده و هم چنين اشكالات آنها را به عهده خوانندگان و پژوهشگران محترم مى گذاريم.
 
 
 
كتاب نامه
ابن الحكيم، سمرقندى، اسحق بن محمد السواد الاعظم فى الكلام، چاپ سنگى.
ابن تيميه، شيخ الاسلام، كتاب الايمان، دار الكتب العلميه، بيروت، لبنان، 1416ق.
ابن حزم، على بن احمد، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، 5 جلد، چاپ دوم، دار الجيل، بيروت، 1416ق.
ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، دار بيروت، بيروت، 1405ق.
ابوحلتم، نبيل خليل، الفرق الاسلاميه فكراً و شعراً، دار الثقافة، الطبعة الاولى، بيروت، لبنان، 1410ق.
استادى، رضا، مقدمه اى بر ملل و نحل، انتشارات اسلامى، چاپ اول، قم، 1374ش.
اسفراينى، ابوالمظفر، التبصير فى الدين، عالم الكتب، الطبعة الاولى، بيروت، 1403ق.
اسفراينى، طاهر بن محمد بن البغدادى، الفرق بين الفرق، تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد، المكتبة العصيرية، بيروت، 1419ق.
اشعرى قمى، سعد بن عبدالله ابى خلف، كتاب المقالات و الفرق، حققه محمدجواد مشكور، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، تهران، 1361ش.
اصفهانى، ابوالفرج، الاغانى، دار الفكر، الطبعة الاولى، 1407ق.
العقل، ناصر بن عبدالكريم، القدريه و المرجئيه، دار الوطن، الطبعة الاولى، الرياض، 1418ق.
اللواء، حسن صادق، الفرق الاسلاميه، مكتبه مدبولى، طبعة الثالثة، قاهره، 1418ق.
امين، احمد، فجر الاسلام، دار الكتاب العربى، الطبعة العاشرة، بيروت، 1969م.
ــــــــــ ، ضحى الاسلام، دار الكتاب العربى، الطبعة العاشرة، بيروت، لبنان.
امين، شريف يحيى، معجم الفرق الاسلاميه، دار الاضواء، الطبعة الاولى، بيروت، لبنان، 1406ق.
ايزوتسو، توشى هيكو، مفهوم ايمان در كلام اسلامى، ترجمه زهرا پورسينا، انتشارات صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، چاپ اول، تهران، 1378ش.
بغدادى، خطيب، تاريخ بغداد، دارالكتب العلميه، بيروت، لبنان، بى تا.
جمعى از نويسندگان، المذاهب الاسلاميه الخمسه، الغدير، الطبعة الاولى، بيروت، لبنان، 1419ق.
حميرى، ابوسعيد نشوان بن سعيد بن نشوان، الحور العين، حققه، كمال مصطفى، مكتبة النجاشى، مصر، بى تا.
حوالى، سفر بن عبدالرحمن، ظاهرة الارجاء فى الفكر الاسلامى، مكتبة الطيب، مصر، الطبعة الاولى، 1417ق.
رازى، ابوحاتم احمد بن حمدان، كتاب الزينه فى الكلمات الاسلاميه العربيه، محقق الدكتور عبدالله سلّوم، كليه دارالعلم، جامعة الزهرا، بى تا.
شهرستانى، ابوالفتح محمد بن عبدالكريم بن ابى بكر احد، ملل و نحل، 1ـ3، تحقيق محمد سيد الگيلانى، شركة مكتبة مصطفى البابى الجلسى و اولاده، بمصر، 1387ق.
عسقلانى، ابن حجر، تهذيب التهذيب، دار صادر، الطبعة الاولى، هند، 1325ق.
كلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، قم، 1426ق.
مراد، سعيد، الفرق و الجماعات الدينيه فى الوطن العربى قديماً و حديثاً، عين للدراسات و البحوث الانسانية و الاجتماعيه، الطبعة الثانيه، مصر، 1999م.
مزى، جمال الدين ابى الحجاج يوسف، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، حققه الدكتور بشار عوّاد معروف، مؤسسة الرسالة، الطبعة الخامسة، بيروت، 1415ق.
مشكور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامى، با مقدمه كاظم مدير شانه چى، آستان قدس رضوى، مشهد، 1368ش.
معلوف، لويس، المنجد، المطبعة الكاتوليكيه، الطبعة التاسعة، بيروت، 1937.
موسوى بجنوردى، كاظم و ديگران، دايرة المعارف بزرگ اسلامى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، 1377ش.
نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشيعه، مترجم محمدجواد مشكور، بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1353ش.
 
[1]. رك: اعتداليون مرجئه در همين مقاله.
[2]. رك: افراطيون مرجئه در همين مقاله. به طور كلى تاريخ مرجئه را مى توان به دو دوره تقسيم كرد. الف: مرجئه نخستين كه معتقد بودند قضاوت و داورى در مورد مرتكب كبيره را بايد تا روز قيامت به تأخير انداخت. تا اين كه خداوند در مورد آنها حكم كند. ب: مرجئه متأخر كه به تأخير عمل از ايمان قائل بودند كه دو گروه مرجئه اعتداليون و مرجئه افراطيون را تشكيل دادند.
[3]. لسان العرب، ج1، ص83; مجمع البحرين، واژه ارجاء، ملل و نحل، ص139; الفرق بين الفرق، ص202; كتاب الزينه، ج3، ص40; مقالات الاسلاميين، ج1، ص197.
[4]. كتاب الزينه، ج3، ص39، معجم الفرق الاسلاميه، ص219.
[5]. معجم الفرق الاسلامى، ص221; المنجد، ماده ارجاء، ص250.
[6]. اعراف، 111.
[7]. توبه، 116.
[8]. گروه اول و من اهل المدينه مردوا على النفاق و گروه دوم و آخرون اعترفوا بذنوبهم هستند، براى مطالعه بيش تر، رك: تفاسير قرآن كريم، سوره توبه، آيات 101، 102 و 106.
[9]. توبه، 106.
[10]. ملل و نحل، ص139; الحور العين، ص403; كتاب الزينه، ج3، ص39; مقالات الاسلاميين، ج1، ص197; معجم الفرق الاسلاميه، ص220; المقالات و الفرق، ص131.
[11]. الفرق بين الفرق، ص202و 207; ملل و نحل، ص139; التبصير فى الدين، ص97; كتاب الزينه، ج3، ص38 و 39; ظاهرة الارجاء، ج1، ص320.
[12]. ملل و نحل، ص139; كتاب الزينه، ج3، ص40; مقدمه فرق الشيعه، ص73; مقالات الاسلاميين، ج1، ص197; فرق معاصر، ج3، ص1073.
[13]. كتاب الزينه، ج3، ص38 و 39; مقالات الاسلاميين، ج1، ص197.
[14]. همان، ص41.
[15]. مقدمه اى بر ملل و نحل، ص157.
[16]. مانند فرقه تومنيّه پيروان ابومعاذ تومنى، رك: مقالات الاسلاميين، ج1، ص204; ملل و نحل، ج1، ص144; الفرق بين الفرق، ص303 و 201; مفهوم ايمان در كلام اسلامى، ص138.
[17]. ملل و نحل، ص139.
[18]. فرق الشيعه، ص14.
[19]. الاغانى، ج14، ص262.
[20]. التبصير فى الدين، ص97.
[21]. پاورقى فرق الشيعه، ص14.
[22]. فرهنگ فرق اسلامى، ص403; نيز رك: المقالات و الفرق، ص131.
[23]. التبصير فى الدين، ص97.
[24]. كتاب الزينه، ج3، ص41.
[25]. الحور العين، ص203، ملل و نحل، ص139.
[26]. فرق الشيعه، ص13 و 14، المقالات و الفرق، ص5، فرق معاصره، ج3، ص1080.
[27]. فرق الشيعه، ص14، المقالات و الفرق، ص6.
[28]. دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج8، ص422.
[29]. همان.
[30]. فرق معاصره، ج3، ص1079.
[31]. المقالات و الفرق، ص131.
[32]. كتاب الزينه، ج3، ص42، فرق الشيعه، ص13.
[33]. در مورد اولين شهرى كه تفكرات مرجئى در آن رواج يافت (مدينه يا كوفه يا شهرهاى ديگر) تنها از كوفه نام برده مى شود. براى اطلاع بيش تر رك: القدريه و المرجئه، ص86ـ116 و 117; مجموعه فتاوى شيخ الاسلام ابن تيميه، ج7، ص297 و 331; فرق معاصره، ج3، ص1084.
[34]. الحور العين، ص203; القدريه و المرجئه، ص116; مجموع فتاوى، ج7، ص311.
[35]. تهذيب الكمال، ج6، ص321 و 322; ظاهرة الارجاء، ج1، ص345; فرق معاصره، ج3، ص1081.
[36]. القدريه و المرجئه، ص78.
[37]. تهذيب الكمال، ج6، ص322; تهذيب التهذيب، ج2، ص320; الطبقات الكبرى، ج5، ص328; ظاهرة الارجاء، ج1، ص346; القدريه و المرجئه، ص79; فرق معاصرة، ج3، ص1081.
[38]. ظاهرة الارجاء، ج1، ص348; فرق معاصرة، ج3، ص1082; معجم الفرق الاسلاميه، ص320; القدريه و المرجئه، ص78 و 77 و 80 و 81.
[39]. اين عقيده را كه عمل جزء ايمان نيست و در مرتبه بعد از ايمان قرار دارد و نيز آنچه باعث رستگارى و سعادت انسان مى شود تنها ايمان است بدون عمل، اين عقيده را مورخان به عنوان مرجئه ثانى يا دوم مى شناسند.
[40]. مجموع فتاوى، ج7، ص311.
[41]. ملل و نحل، ص144.
[42]. فرق معاصره، ج3، ص1082.
[43]. ج6، ص318.
[44]. ص144.
[45]. ج3، ص329.
[46]. ص220.
[47]. ج5، ص328.
[48]. ج12، ص212.
[49]. ج1، ص345 و 356.
[50]. ص159.
[51]. القدريه و المرجئه، ص82، مسائل الامام احمد نيشابورى، ج2، ص162. (اول من قال بالارجاء على هذا النحو).
[52]. القدريه و المرجئه، ص83.
[53]. در مورد اين كه مرتكب گناه كبيره را به چه نامى بناميم نيز در بين مسلمانان اختلاف نظر وجود دارد. خوارج مرتكب كبيره را كافر مى دانند. مرجئه معتقدند با وجود فسق و فجور مؤمن است. معتزله و از آن جمله حسن بصرى و واصل بن عطا معتقدند كسى كه مرتكب كبيره مى شود نه مؤمن است نه كافر، اما حسن بصرى نام او را منافق نهاد و واصل بن عطا قائل به المنزلة بين المنزلتين شد.
[54]. اصفهانى، ابوالفرج، الاغانى، ج14، ص270; فرهنگ فرق اسلامى، شعر و ترجمه فارسى بعضى ابيات آن، ص403ـ405.
[55]. ضحى الاسلام، ص65، 322; فجر الاسلام، ص279 و 280.
[56]. ظاهرة الارجاء، ج1، ص317 و 318; تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص114; ضحى الاسلام، ج3، ص324 و 325; فجر الاسلام، ص280 و 281 و 293.
[57]. فجر الاسلام، ص280.
[58]. همان.
[59]. همان، ص279; ضحى الاسلام، ج3، ص5ـ7 و 324ـ325.
[60]. فجر الاسلام، ص280.
[61]. همان.
[62]. همان.
[63]. مفهوم ايمان در كلام اسلامى، ص129.
[64]. دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج8، ص222.
[65]. ظاهرة الارجاء، ج1، ص270.
[66]. همان، ج1، ص272.
[67]. ضحى الاسلام، ج3; فجر الاسلام، ص279.
[68]. الحور العين، ص203.
[69]. ظاهرة الارجاء، ج1، ص276; فجر الاسلام، ص281.
[70]. سواد الاعظم فى الكلام، ص6; شعر ثابت بن قطنه; الاغانى، ج14، ص262ـ263; ظاهرة الارجاء، ج1، ص317ـ318; الفرق الاسلاميه، ص177ـ178.
[71]. فجر الاسلام، ص281; ظاهرة الارجاء، ج1، ص276; فرهنگ فرق اسلامى، ص406.
[72]. ظاهرة الارجاء، ج1، ص276.
[73]. همان، ج1، ص276.
[74]. همان.
[75]. همان.
[76]. در مورد مرجئى بودن ابوحنيفه رك: تاريخ المذاهب الاسلامى، ص335; طبقات الكبرى، ج6، ص333; تهذيب الكمال، ج7، ص272; تاريخ بغداد، ج13، ص371، روايات 14 تا 19 و ص395 روايات 7 و 8 و 9.
[77]. تاريخ بغداد، ج13، ص295; تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص348.
[78]. در مورد مرجئه افراطى در كتاب الامانة عن مذهب اهل العدل، ص23، و مرجئه، ص95، آمده است كه: اين گروه معتقدند كه ايمان فى نفسه و به خودى خود داراى چنان اعتبار و قدرت و اهميتى است كه مى تواند انسان را رستگار كند و او را به سعادت برساند و نجات دهد. با اين عقيده و نظريه به تدريج از تأثير و اهميت عمل در نجات انسان كاستند تا جايى كه براى عمل اصلا ارزش و اهميتى قائل نبودند. به طورى كه اگر كسى بدون علت شخصى را به قتل برساند يا اموالى را بدزدد، مرتكب زنا شود يا شراب بخورد، هرگز از اهل جهنم نيست هر چند تا آخرين لحظه عمر خود، بر اين امور اصرار ورزد و آنها را تكرار كند.
[79]. فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص156.
[80]. الفضل فى الملل و الاهواء و النحل، ج5، ص74; ملل و نحل، ص139; فضل الاعتزال، ص156.
[81]. فضل الاعتزال، ص156.
[82]. الفصل فى الملل و الاهواء النحل، ج5، ص73.
[83]. همان، ج2، ص265 و 266; ج3، ص227.
[84]. فرقه كراميه.
[85]. الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، ج5، ص73.
[86]. فضل الاعتزال، ص156.
[87]. البته مرجئه اعتدال يا اعتداليون مرجئه.
[88]. مانند خوارج
[89]. غياث الغات، آنندراج، منتهى الارب، بعضى لغت نامه هاى فارسى مانند: فرهنگ دهخدا، فرهنگ معين و فرهنگ اسلامى، لغت ارتكاب.
[90]. همان، فرهنگ نظام، واژه ارتكاب.
[91]. مقالات الاسلاميين، ج1، ص212.
[92]. همان.
[93]. اصول كافى، ج3، ص44.
[94]. مانند فرقه هاى: ثوبانيه، نجاريّه، شبيبيّه، غسّانيه اشعرى و بعضى از پيروان ابوحنيفه.
[95]. الفصل فى الملل و النحل، ج2، ص232.
[96]. سوره توبه، آيه 124.
[97]. الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، ج3، ص232 و 237.

لينک هاي روزانه
لینک های مفید ادیان و مذاهب
ابزارک هاي وبلاگ